این روزها

افسانه اسماعیلی

 

این روزها- نوشته افسانه اسماعیلی- 12 دی ماه 1400

بخشی از صحبت‌هاشون
این دندونم افتاده
تولدتو کیه؟ تولد من همین چند روز پیش بود.
چند وقت دیگه یه داداش دارم.

این روزها، روزهای سختی برای منه! تا قبل اینکه وارد مدرسه بشم انگار آسمان به زمین اومده و هیچ چیز درست شدنی نیست.
اما وقتی مدرسه میام. دانش آموزی که نمی‌شناسم از سر کلاسش بلند صدام میزنه خانم سلام خوبی؟ و یادم میره که چه روزهایی هست و غرق کار میشم. کاری که هر چند دقیقه یک کودک رو لبخند زنان می‌بینم که قایمکی از لای در اتاقی که قرار نیست کامل بسته بشه منو نگاه می‌کنه. یا غرق دنیا قشنگ شون میشم که اینقدر رنگ داره که تو رو هم دربرمی‌گیره.

پ‌ن:
مادر دخترها جلسه داشتند.
امسال تعداد بچه‌ها طوریه که اکثریت منو می‌شناسند اما من نمی‌شناسم شون و خیلی کیف میده وقتی اسم‌شونو می‌پرسم بعد وقتی که می‌خوام بگم منم افسانه اسماعیلی ام میگه دیدمت
که روزهای ثبت نام منو دیده یا سر صف اول سالی

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students