یلدا خانوم

یلدا خانوم

یلدا خانوم- نوشته مژگان نظری- 20 تیرماه 1396

این فرتور برای دوماه قبل است … رفته بودم مدرسه به همکاران سری بزنم که دیدم یلدا نشسته روی صندلی بیرون از کلاس و اشک میریخت مثل دانه های مروارید .. کلاس اول بود ، از خانوم حسنی معلم شان پرسیدم چی شده گفت خودش حواسش نبوده و گویا زمین خورده. از یلدا پرسیدم یلدا خوبی ؟ حالا چرا بیرون نشستی ؟ گفت به خانوم گفتم میخوام گریه کنم و خواسته بود بیرون بنشیند. گفتم خوبی ؟ و سرش را به نشانه رضایت تکان داد . عاشق کلاس اولی ها هستم با کارهای عجیب و حرف های جالب و همیشه سوژه ساز در مدرسه 😊 همان جا گفتم یلدا یه عکس ازت بگیرم ؟ یادگاری؟ گفت باشه . امروز که عکس های گوشی ام را نگاهی می کردم به یاد یلدا افتادم و کودکان که چقدر صادقانه احساسات خود را بروز می دهند. برایم خیلی جالب بود که برای گریه کردن ترجیح داده بود بیرون از کلاس بنشیند.

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students