گلنار و آیینه

رهنورد زریاب

گلنار و آیینه نویسنده رهنورد زریاب سال انتشار 1400

بخشی از کتاب گلناز و آیینه از رهنورد زریاب:

ربابه خاموش بود. بعد، آهسته روی دو زانو نشست چادرش را از زمین برداشت و به کمرش بست کفش های پاشنه بلندش را از پاهایش کشبد موهایش را زیر آن نوار سپید مرتب کرد و برخاست.

پنداشتم که می خواهد برای رفتن آماده گی بگیرد اما او کمی دور رفت درست زیر تک درخت توت ایستاد لختی بی حرکت ماند بعد دیدم که پاهایش بر زمین می خورند رقصی را آغاز کرده بود. من مات و مبهوت کنار گور مادرش نشسته بودم و او بی آنکه سخنی گوید بیآن که صدایی برآورد بدون ساز و حتا بی ان که زنگی به پاهایش بسته باشد به روی زمین ناهموار در میان تاریکی شب و در سکوت یک گورستان سرد و خاموش پایکوبیی را آغاز کرد.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

Amu
Amu
Amu