گدوله و قاراشمیش!

دوشنبه 23 اردی بهشت 1392
سر ناهار خوردن معده ام حسابی قاط زده بود! خودم نهاهار نیاورده یودم به همین خاطر وقتی بچه ها دیدند نهار ندارم هرکدام از بچه ها کمی از نهار خودشان بهم دادند. کمی کو کو سبزی، کمی ساندویچ کالباس، کمی کتلت، کمی سیب زمنی آب پز، کمی تخم مرغ آب پز، کمی بیرینج به قول بچه ها، کمی جیگر سرخ کرده ی مرغ، کمی بولانی کچالو و … مجبور بدم از غذای هرکدام هم کمی بردام چون اینقدر تعارف و اصرار می کردند که اگر نمی خوردم ناراحت می شدند و غذایی را هم که ازشان بر می داشتم باید تا آخر می خوردم چون می دیدم که چقدر با حساسیت متجه هستند که غذایشان را می خورم یا نه. آخراش داشت چشمام سیاهی می رفت و حالم بد می شد! البته این فقط غذای سمت پسرا بود.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students