کوی کوی مدرسه

کوی کوی مدرسه- نویسنده مژگان نظری- 26 دی ماه 1400

جای دست های خویش بال و پر گذاشتی
درگذشتی از گذشته ها و درگذاشتی!
عصر بی مخاطبی گریه ی شبانه است
روی شانه های خیسِ خویش سر گذاشتی!

این روزها هر که می پرسد چگونه ای؟ پاسخ میدهم خوبم… میگویم خوبم و همچون زنی آبستن که درد را برای تولدی از وجودش تحمل میکند، درد را پذیرفته ام. مدت هاست دلم میخواهد بنشینم و از روایت هایی بنویسم که این چند ماه شنیدیم و دیدیم و مزه کردیم. میگویند گذر زمان همه چیز را حل میکند، اما حل نمیکند، تاب آوری را بالاتر میبرد… ما سال هاست روی تاب آوری مان کار کرده ایم. آنجا که جنگ شد، آنجا که بی وطنی آغاز شد، آنجا که عزیزانمان را از ما گرفتند، آنجا که دردها به مانند نبض، بی هیچ توقفی شروع به زدن کردند، آنجا که همه چیز فرو ریخت و بار بار از صفر آغاز کردیم، آنجا که در امتداد یک خطوط، بهم گره خوردیم و برای دیر رسیدن هایمان، برای داشته های دیگر نداشته مان حسرت خوردیم و…

ما برای همه این ها تاب آوردیم!! به قول دوستی ما سه چهارم عمرمان را تاب آوردیم! اما این روزها هربار که به مدرسه میروم پشت چهره ی شاد و خندانی که مجبورم بغض فروخورده ای را پنهان سازم، ترسان از نگاه کودکان هستم! کودکانی که هر کدام روایت ها و تاب آوری شان سیلی بر تمام زیستن ها و تاب آوری های ماست. کودکانی که این روزها در هیچ جایی نیستند نه در کتاب ها، نه در روزنامه ها، نه در شعرها و خبرها و حتی نه در کودکی ها…کودکانی که در شتاب روزهای غم انگیزمان جا مانده اند و فراموش شده اند. این روزها نمیدانم از کدام روایت بنویسم، از کدام نگاه شان بنویسم! از زندگی کدام شان! این روزها تلخی ها را به شیرینی ها گره زده ایم، این روزها در پس تمام رویدادهای شادی که رقم زده ایم یک دل سیر گریسته ایم!

پ.ن: فیلم کوکوی این روزهای مدرسه… به قول بچه ها کوکوی مدرسه.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students