کمیت یا کیفیت؟!

كميّت يا كيفيت؟!– نویسنده نادر موسوی- جمعه دوازدهم بهمن ۱۳۸۶

از زمانهاي دور انسانها خصوصاً در جوامع سنتي مثل افغانستان به اولاد هميشه به چشم يك سرمايه و سرمايه گذاري بلند مدت نگاه كرده است. فرزندان پسر مي توانستند پشتوانه ي كاري و قدرت خانواده بوده و فرزندان دختر كه بدل و يا “سر آليشي” براي پسرهاي همان خانواده باشند و يا ثروتي كه از “گله” يا “قلين” و يا شيربهاي آنها روزگار خانواده و پدر خانواده مي تواند بهتر شود.  سنت نادرستي كه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و در بسياري موارد تبليغات براي زيادتر كردن جمعيت مسلمانان و يا كش مكش هاي قومي و تركيب جمعيتي هم به ارزش داشتن فرزند بيشتر و توليد مثل زيادتر افزوده است.

اما در اين ميان تنها چيزي كه كمتر مورد توجه و اهميت قرار گرفته است سرنوشت و آینده ی فرزندانيست كه ناخواسته به دنيا مي آيند تا چرخاننده ي سيكلي باشند كه سالهاست همينگونه چرخيده و چرخانده شده است. و ضرب المثلهاي زيادي كه نقض كننده ي شعار فرزند كمتر و زندگي بهتر مي باشد و توجيهي ديگر براي فرزند بيتشر زندگي بهتر:

-خداوند كه دهان پاره را داد روزي اش را هم مي دهد!

-سنگيني اش را زمين بر مي دارد!

-از بيكار نشستن كرده دختر زاييدن بهتر است!

-صد تا دختر نمي ارزد به يك تارموي پسر!

و….

آيا در عصر حاضر كه حرف اول را سواد و فكر و انديشه ي هر ملت و قوم و نژادي مي زند، داشتن جمعيت زياد اما بدون انديشه و مصرف كننده و سربار نه تنها يك حسن كه سد و مانعي در برابر پيشرفت بسياري از كشورها شده است، درست است؟ بهتر نيست به جاي داشتن هفت- هشت اولاد بي سواد و بدون داشتن هرگونه درك و شعور اجتماعي كه در بهترين حالت ممكن است بتوانند گليم خود را از آب بكشند،  دو يا سه فرزند صاحب كمال و با انديشه و فكر كه بتوانند راهگشهاي ديگر افراد هم باشد تربيت كرده و تحويل جامعه داد؟

دوستي عزيز در زماني دور وقتي كه حرف از داشتن تعداد فرزند مي شد مي گفت: نه! بايد جمعيت ماها بيشتر از اين شود زيرا هميشه حق قوم ما در تقسيم قدرت  خورده شده است به خاطر كم بودن جمعيت مان! اما امروز پي برده است كه آنچه باعث افتخار و قدرت و عظمت مي شود نه جمعيت فراوان و بي سواد و ناكار آمد كه افراد لايق و خردمند و پرورش يافته است. يادش بخير استاد اقتصادم وقتي بحث جمعيت داشتيم يكي از دلايل رشد جمعيت را در كشورهاي جهان سوم نبودن برق و به تبع آن زود خوابيدن والدين و  نداشتن سرگرمي جايگزين براي خانواده ها خصوصاً پدرها مي دانست!

اگر هزينه اي كه صرف خورد و خوراك و پوشاك ناقص هشت اولاد مي شود صرف تعليم و پرورش 2-3 فرزند گردد هم آن كودكان از كودكي خود خير خواهند ديد و هم بزرگان از بزرگ شدن آنان. هيچ يادم نمي رود زماني در همسايگي ما خانواده اي زندگي مي كرد كه هشت يا نه اولاد شير به شير- هر نه ماه يكي!- داشت و هميشه مي ديدم كه آن بچه ها در كوچه و خيابان هر كدام براي خود بزرگ مي شوند و فقط خدا پشت و پناهشان بود!

يك روز كه از كوچه رد مي شدم ديدم كه 4-5 پنج تايشان در ميان گرد و خاك كوچه مشغول خاك بازي هستند و در گوشه اي يكي از بچه ها كه كمي كوچكتر بود يك قيچي بزرگ را با دو دستش گرفته و در كمين بود كه هر وقت آب بيني برادر بزرگتر كه سخت تمركز كرده و مشغول خاك بازي بود آويزان شده مي آمد پايين، با قيچي، قيچي مي كرد!

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students