کفتربازان

داستان افغانستان

کفتربازان، ببرک ارغند/ چاپ اول زمستان 1397

بخشی از کتاب را می خوانید:

عين االله گفت: «مگم مه زنده نباشم!… ها، مگم مه زنده نباشم »!

و انگشتانِ چاق و سياهش را به هم ديگـر قفـل كـرد . كلـكهـايش ماننـد تارهـاي ريسـماني بـه هـمديگـر تـاب خـورده بودنـد و سـياهي و دود زيـرِ ناخن هاي زبر و روغن آلودش خوابيـده بـود. بـاهـر حركـت و تكـاني بـوي پطرول و روغن و گريس از پيراهن تنبانِ تترونيِ كرمي رنگش فراياز مي شد.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

Amu
Amu
Amu