کتاب و کتابخانه

1397-12-20-چند روز پیش بانو مهتاب شریفی مهمان بچه ها بودند، با چند بسته کتاب کودکانه ی خوش آب و رنگ و داستان‌های قشنگ. قرارمان ساعت ده بود که کمی دیر رسیدم. روز پیش هماهنگ کرده و گفته بودند برای بچه ها کتاب می آورم. از سر کوچه تا مدرسه دویدم. رسیدم مدرسه دیدم که در دفتر نشسته است با همان لبخند همیشگی. پوزش خواستم از دیر آمدنم. گفت: برویم کتابها را به بچه ها بدهیم که چند روز است برای دیدارشان لحظه شماری می کنم.
گمان می کردم چند جلد کتاب بیشتر نیاورده باشد اما وقتی کارتن کتابها را نگاه کردم دیدم برای یکایک بچه ها کتاب آورده است؛ برای دخترها جدا و برای پسرها جدا، برای هر پایه مناسب دانش و آگاهی اش. کتابهای هر کلاس، دختر و پسر جداگانه و به زیبایی با روبانهای خوشرنگ دسته بندی شده بود. سر نخستین کلاس که رفتیم دیدم یک کارتن را هم به همراه دارد. پس از خوش و بش صمیمانه با بچه ها، نخست شیوه ی ساخت یک کتابخانه ی آسان و ساده را با آن کارتن آموزش داد و سپس یک دسته از کتاب‌ها را باز کرده و یکی یکی به بچه ها دادند. هنگامی که برای بچه ها از کتاب و کتابخوانی می گفتند شیوه ی سخن گفتن و آوای گیرای شان مرا یاد بانو «نشیبا» قصه گوی «شب بخیر کوچولو» انداخت. بیراه نبود که پا به هر کلاس می گذاشت بچه ها با شنیدن صدای شان آرام شده و با دقت و علاقه گوش می دادند.
آموزش ساخت کتابخانه را با حوصله و خوشروئی برای یکایک کلاسها گفتند و در پایان به هر دانش آموز یک جلد کتاب پیشکش کرده و روش خلاصه نویسی را هم به بچه ها یاد دادند. قرار شد به سه نفر از هر کلاس که بهترین خلاصه را بنویسد جایزه بدهند.
در پایان هنگامی که روی حیاط ایستاده بودیم پرسیدند آن «تشنابی» که تازگی ها ساخته بودید کجاست؟ دستشویی را نشان شان دادم. خندید و گفت بسیار خوشحالم که اکنون بچه های تان دوتا دستشویی دارند. گفت وقتی داستان تشناب را خواندم هم ناراحت شدم از اینکه بچه ها تاکنون یک دستشویی داشته اند و هم خنده ام گرفت از مراسمی که برای ساخت دستشویی گرفته بودید.
سپاسگزارم بانو شریفی ارجمند که در آن شلوغی کار و در میان ضبط برنامه ها، یک روز را برای دیدار بچه ها گذاشتید و روز زیبا و پرباری را برایشان ساختید.

برای دیدن فیلم کلیک کنید

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

letter
Snake Shark
farhang school