پسر کتابخوان

پسر کتابخوان- نویسنده مژگان نظری

18 تیر 1400

سال گذشته کلاس اول بود، روزهای نخست که به مدرسه آمده بود با گویش ترکمنی صحبت میکرد. امروز که رفته بودم مدرسه، اتفاقی دیدمش که روی صندلی نشسته و آمده کتاب ببرد. دو کتاب انتخاب کرده بود و با دستان کوچک و زیبایش کتاب ها را ورق میزد. آنقدر غرق کتاب ها بود که متوجه نشد من پشت سرش هستم.

حدود پنج دقیقه ای طول کشید. بعد که مرا دید کمی گپ زدیم و عکس گرفتیم و یاد خواهر کوچکترش خدیجه افتادم که سال گذشته یواشکی از درب مدرسه درون حیاط را نگاه میکرد و باهم دوست شده بودیم. امسال هر دو یکسال بزرگتر شده اند. دیدن این صحنه خستگی یکسال آموزشی دیگر را از تن بیرون کشید. ❤📚

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

نام نویسی
جایزه IREAD