نازنین

دانش آموزان مدرسه

نازنین- نویسنده نادر موسوی- 21 خرداد ماه 1401

داخل دفتر نشسته بودم و رفت و آمد بچه ها را نگاه می کردم که دیدم کنار مادرش ایستاده است و دارد با ناظم حرف می زند. با لهجه ی فارسی کابلی داشت در باره ی کلاس جهشی می پرسید. می گفت می توانم بخوانم و خودم را به کلاس می رسانم و … به دنبال ناظم تا دم دفتر آمدند. از ناظم موضوع را پرسیدم. گفت:”دو، سه ماه می شود که آمده ایران. در کابل تا کلاس ششم خوانده است. امتحان تعیین سطح گرفتیم، درس هایش خوب است اما قرار شد تابستان دوباره کلاس ششم را بخواند تا با اصطلاحات و کتابهای ایران بیشتر آشنا شود و سال دیگر برود کلاس هفتم. در طرح سرشماری شرکت کرده اند. از خودش پرسیدم: نامت چیست؟ گفت: نازنین. باز پرسیدم خانه تان کجا بود؟ مادرش گفت: دشت برچی کابل زندگی می کردیم.
گفتم چی شد که ایران آمدید؟ گفت: از دست طالبان. نه کار و غریبی است، نه درس و زندگی، هر روز یک بلایی سر مردم می آورند. این دختر درس خوانده نمی توانست. هر شب پشت خانه یکی می آمدند. روز هم که از ترس انتحاری بیرون رفته نمی شد.
از خود نازنین پرسیدم: درس ات چطور بود نازنین؟ گفت: خوب بود. تا صنف شش اول نمره و دوم نمره بودم در صنف. درس خواندن را بسیار خوش دارم.
مادرش گفت: جان این دختر به درس و مکتبش بند بود. در همان بی برقی کابل شب و روز درس خواند که از هم صنفی هایش پسمان نشود. هم درس مکتب را می خواند هم درس زبان انگلیسی می رفت. صنف شش را که تمام کرد رفتیم برای صنف هفت نامش را نوشته کنیم که مدیر مکتب گفت: ” دخترهای صنف شش بالاتر را نمی توانیم بنویسیم. گفته اند تا همان صنف شش بس است برای شان.” هرچی کوشش کردیم نشد. نازنین گریه کرده کور کرد خوده. بیخی چند روز مریض شد و در جاگه افتاد. چند تا از دوستا و هم صنفی هایش هم همی رقم شد، اگرنه مکتب سید الشهدا که پارسال پیشش انتحاری شد نزدیک خانه مان بود و صنف هفت داشت. نازنین تا همین صنف شش را هم تمام کند گوشت های جانمان آب شد. هر روز که مکتب می رفت دلمان به پشیمان بود و امید نداشتیم چاشت زنده پس بیایه.” باز کمی با خود نازنین گپ زدم. پرسیدم نازنین تو که اینقدر درس می خواندی میخواستی چیکاره شوی؟ گفت:”می خواستم انجینیر ساختمان شوم و ساختمان های کلان و قشنگ بسازم اما حالی دیگه نمی شود. در افغانستان دخترها را درس خواندن نمی مانند.” گفتم درسهای ایران با آنجا کمی فرق داره، میتانی از صنف هفت بخوانی؟ گفت:” آ میتانم، کتابهای ایران را دیدم. کمی سخت است اما خودمه می رسانم. همیکه میتانم درس بخوانم بسیار خوش استم.” شال سرخرنگ و زیبایی به سر داشت. رنگ هایی که … رنگ هایی که تا پیش از آمدن طالبان یکی از ویژگی های پوشش زنان و دختران افغاستان بود با همه ی فقر و نداری شان. نازنین محکم حرف می زد و بیان خوبی داشت و خوشحالی در چهره و گفتارش موج می زد.
مادرش گفت: “خدا خیر بته شما را که همی مکتب را باز کدین. مدرک نداریم، مکتب های دولتی سیاه شان(ثبت نام) نمی کند. نَو نام نویسی کردیم برای مدرک، خدا کنه که مدرک بتن که تا ماه میزان(مهر) و باز شدن مکتب ها، بچه ها مکتب های دولتی بروند. یک برادر نازنین هم صنف سوم است.”
پرسیدم چی رقم ایران آمدید؟ گفت: قُوچاقی آمدیم. پاسپورت که نداشتیم. طالبان برای کسی پاسپورت نمی دهد. آمدیم نیمروز و از راه پاکستان… ادامه در کامنتاز راه پاکستان آمدیم ایران. گفتم تنها بودید؟ گفت: نه خیلی زیاد بود. دشت قد دشت آدم بود رقم رمه گوسپند واری. گفتم پیاده روی هم کردید؟ گفت آره. یک شب پیاده روی کردیم. باز پرسیدم تا تهران چی رقم آمدید؟ گفت سوار موترهای (ماشین) خورد (کوچک) شدیم. در هر موتر هفده، هجده نفر سوار می کردند. از نازنین پرسیدم خودت کجا نشسته بودی؟ گفت من پشت و زیر چَوکی(صندلی) و پیش پای کلان ها(بزرگترها) دراز کشیده بودم. گفتم اذیت نشدی؟ گفت: بسیار سخت بود اما چیکار می کردیم. جای نبود دیگه. مه و چند طفل خوردتر زیر چوکی رفته بودیم و تا تهران همانجا دراز کشیده بودیم.
مادرش گفت باز خدا را شکر که بخیر تیر شد و سالم رسیدیم تا تهران. قصه می کردند که خیلی موترها در راه تصادم می کنند و فامیلهای زیادی کشته شده اند.”
از نازنین پرسیدم نترسیدی توی راه؟ گفت از دیدن طالبان کرده ترسناک تر نبود. از فامیلهای مان شنیده بودم که در ایران همه ی دخترها آسان درس می خوانند، من خوشحال بودم جایی می رویم که باز می توانم مکتب بروم و درسمه بخوانم.” وقتی از درس خواندن و مدرسه حرف می زد چشمانش برق می زد و خوشحالی را می شد در نگاه و صدایش دید. گفتم: چند روز دیگر بخیر کلاسهای تان شروع می شود. تابستان کلاس ششم را باز بخوان که مهرماه بتوانی مدرسه دولتی بروی. ما همه کمکت می کنیم که خودته برسانی.
وقتی از دفتر می رفت بیرون با خوشحالی گفت: جور باشین. کوشش می کنم درسهایمه خیلی خوب بخوانم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
alma