مرضیه هزاره

مرضیه هزاره

اواسط دهه هشتاد وقتی دانش آموز دبیرستانی بودم و تدریسم را در یکی از مدارس(غیر قانونی) هموطنم شروع کردم با دنیای ناشناخته یی روبه رو شدم و هرگز نمی توانستم درک کنم که چرا باید سهم کودکان و نوجوانان وطنم برای یادگیری و ذوق خواندن، خانه های محقر با تخته های سیاه کوچک باشد که در آن از میز و نیمکت خبری نبود اما معلمانی سرشار از عشق به کودکان و نوجوانان هموطنم درس زندگی می دادند. اما یک ترس و نگرانی در وجود همه مان مشترک بود که مبادا این خانه ها با دانش آموزان و معلمان عاشقش دودمانش برملا شود. روزهایمان با دنیایی از تضادها ترس، عشق، شور، نگرانی، هیجان، سکوت و دلهره سپری می شد. اما نزدیک عید یک عیدانه برای همه ی کودکان و نوجوانان وطنم مشترک بود آن هم یک پیک شادانه با چند صفحه ی سیاه و سفید، تصویر صفحه اولش یک دختر و پسرِ زیبای وطنی با لباس سنتی بر تن دست در دست هم پرچم وطن را به اهتزاز در آوردند با دیدن این تصاویر شادانه همه ی آن تضادها با سرمای زمستان جایشان را به سبزی بهار می دادند. اولین بار در آن سال‌های دور که کوچک آموزگاری بودم و هنوز هم هستم؛ نامش را در همان صفحه های سیاه و سفید دیدم که نوشته بود: نويسنده مهندس نادر موسوی. او هم یک آموزگار بود با دنیای از شور و عشق که برای لبخندِ کودکان وطن قلبش می تپید. بیست سال از عمرش را در دنیای مهاجرت با تمام محدودیت‌ها وقف آموزش به کودکان و نوجوانان وطن کرد و اکنون بعد از آن سال‌های دور رو به رویش می نشینم و از تجربیاتش می شنوم از تجربیاتی که ثانیه به ثانیه اش پر از تضاد است؛ عشق، نگرانی، شور، هیجان، سکوت و فکر…

اکنون این آموزگار عاشق اهل مزار شریف بعنوان یک نامزد برتر برای دریافت جایزه (آسترید لیندگرن سوئد) انتخاب شد است… آموزگار ارزشمند و مدیر با احساس آقای نادر موسوی که عیدانه هایش در آن سال‌های دور برای این کوچک آموزگار سراسر خاطره بود..

مرضیه هزاره

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

ali madad rezvani