مدرسه ی مهر

 

مدرسه ی مهر- نویسنده نادر موسوی

1395-5-24 – کتابخانه دبستان

روز دوشنبه «سعیده سها» آمده بود مدرسه. سعیده دانش آموز درسخوان و مهمتر از آن با شخصیت و با فهم و شعور مدرسه مان بود در سالهای بسیار دور. سعیده نخستین گروه از دانش آموزانی بود که در تابستان سال 1379 وارد این دبستان و آموزشگاه شدند. تا کلاس پنجم را در مدرسه دولتی درس خوانده بود با نام و کارت کسی دیگر و پس از آن با نام واقعی خودش آمد به این دبستان. من هم نخستین تجربه ی آموزگاری ام را با بچه های این کلاس و سعیده آغاز کردم. یادم هست آموزگار درس ریاضی و فارسی و انشای شان بودم. دبستان تازه راه اندازی شده بود و از میز و نیمکت خبری نبود. همه ی پسرها و دخترهای کلاس اول راهنمایی در یک کلاس و روی موکت می نشستند. در نخستین روزهای راه اندازی واحد دوم، تخته ی سیاه مان هم یک لنگه ی پنجره ی کشویی کلاس بود که روی یک صندلی گذاشته بودم و با ماژیک روی آن می نوشتیم. سعیده یکی از دخترهای درسخوان و بسیار منظم کلاس بود.

دست خط خوانا و دفترهای مرتب و خط کشی شده که با رنگهای مختلف می نوشت، همیشه نماینده ی کلاس و بچه ها بود در اعتراض به بی نظمی ها و کمی و کاستی های مدیر و مدرسه. در سال اول درس دادنم و در هفته ی معلم با رای همین بچه های راهنمایی و دیگر همکاران، آموزگار نمونه شدم. با اینکه ریاضی درس می دادم و بیشتر بچه ها هم در آغاز سال در درس ریاضی ضعیف بودند اما نمی گذاشتم کلاس خشک و بی روح باشد، بر این باور بودم که می شود ریاضی را هم برای بچه ها شیرین و جذاب کرد. یکی از همکاران اعتراض کرد که موسوی کاری کرده است که بچه ها فکر می کنند درس فقط ریاضی و فارسی است و به بقیه ی درسها اهمیتی نمی دهند!

روزهای خاطره انگیزی بود با بچه های دوست داشتنی و درسخوان و گروهی که در بی پناهی وغربت همدیگر را یافته بودند. اکنون بسیاری از شاگردان آن روزهایم بزرگ شده اند و اکثریت شان هم رفته اند خارج، از آدلاید گرفته تا کالیفرنیا و جورجیا و سوئد و دانمارک و هلند و فنلاند و کابل و آلمان و… پراکنده اند. سعیده هم تا کلاس اول دبیرستان در این مدرسه درس خواند و همان سال از طریق کمیساریا پذیرفته شدند آمریکا. سعیده اکنون مدیر موفق یک فروشگاه زنجیره ای در شهر کالیفرنیاست. دختر کوشا و فهمیده ای که اگر حوادث ناگوار مهاجرت رخ نمی داد بدون شک یکی از موفق ترین انسانهای روزگار بود اما با تصادف پدر در آمریکا، دست سرنوشت وادارش کرد بسیار زود دست از درس بکشد و برای فراهم کردن خرج زندگی درس وارد بازار کار شود.

سعیده پس از نزدیک به سیزده سال دوباره به مدرسه اش آمد. هنگامی که در حیاط قدم می زد به هر گوشه ی مدرسه و هر کلاسی که نگاه می کرد با لبخند خاطره ای می گفت و از دوستان خوب و دیگر آموزگارانش یاد می کرد. گفت اینجا بهترین روزهای مدرسه و زندگی را گذارندم.

خوشحالم که شاگردان پیشین دبستان هنوز از اینجا یاد و خاطره ی خوبی دارند و از مدرسه و آموزگاران شان به نیکی یاد می کنند.

به نظرم مهمترین کارکرد یک آموزشگاه و مدیر و آموزگار ساختن لحظه ها و تصاویر خوب و ماندگار در یاد و روان دانش آموزانش است، که اگر چنین شود شاگردان هم درس را بهتر فرا خواهند گرفت و هم بودن در آن کلاس ها و مدرسه را بیشتر دوست خواهند داشت.

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students