محصول مشترک و درد تنهایی!

1392-02-21- پارک جمشیدیه
این ابوالفضل است محصول مشترک ایران و افغانستان! پدرش از مردم کوهستانهای مرکزی افغانستان و به قولی ته دنیا. مادرش هم ترک است. از ترکهای اصیل اردبیل. از آنهایی که فارسی را می فهمد اما نمی تواند تکلم کند. این هم ابوالفضل است محصول مشترک این دو! ابوالفضل به خاطر اینکه پدرش هیچ مدرکی ندارد نمی تواند به مدرسه دولتی برود. می آید این مدرسه و بین این یکی هموطنانش! ترکی را هم خوب بلد است و با مادرش ترکی گپ می زند. بچه ی مودب و مهربانی و کمی هم نازنازی است. هر روز با مادرش می آید. مادرش تا مرخص شدن او در حیاط مدرسه می نشیند. این روال دو سال است که با صبوری طی می شود. هروقت ابوالفضل را می بینم یاد «محسن» در فیلم «بازم مدرسه ام دیر شد» می افتم. بعد از تعطیلات عید که آمده بود دیدم دارد گریه می کند در کنار مادرش. باهاش دست دادم و پرسیدم چرا گریه می کنی ابوالفضل؟ مادرش گفت چون پیک نوروزی اش را حل نکرده ناراحت است. گفتم نگران نباش به معلتان میگم امروز پیک های کلاس تان را نگاه نکند اما برای فردا باید انجامش بدهی. امروز هم ابوالفضل آخرین امتحان کلاس دومش را داد. زمان امتحان مادرش در حیاط مدرسه کنار چند تای دیگر از مادرها نشسته بود و با تسبیح بلندش صلوات می فرستاد. یاد مادرهایی افتادم که پشت حوزه های کنکور منتظر بچه هایشان مانده و برایشان قرآن و نماز می خواندند و صلوات می گویند. گفتم خانم اکبری داری برای ابوالفضل صلوات می گی که امتحانش را خوب بدهد؟ گفتم الان که کلاس دوم است اگر کنکور بدهد فکر کنم دسته ی سینه زنی راه بندازی برای موفقیت پسرت! لبخندی زد و گفت نه بیکار بودم برای سلامتیش صلوات می گفتم. گفتم آخه مجبور بودی شوهر افغانی کنی که حالا باید این همه دردسر بکشی؟ ناراحت نیستی از این موضوع؟ با لهجه ی غلظی ترکی گفت نه. اصلاً ناراحت نیستم. بالاخره بچه آدم است دیگه. آدم برای سواد بچه اش هرچقدر زحمت بکشه باز هم کمه!

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students