ماه و ستاره

امروز صبح 02-02-92- مدرسه ی دخترانه
این چند روز همه اش در مدرسه ی پسرها بودم. امروز صبح پس از باز کردن مدرسه ی پسرها رفتم مدرسه ی دخترانه . تفریباً همزمان با ناظمشان و دو تن از معلمها به مدرسه رسیدم. هوا کمی سرد شده بود و باد زندگی بخشی می وزید و هوا هم آفتابی بود. معلمها رفتند داخل دفتر و در دفتر را بستند که سردشان نشود. یک صندلی در حیاط و روبروی درِ حیاط گذاشتم و نشستم. چند تا گنجشک شاد هر از چندگاهی می آمدند روی حیاط و باهم بازی می کردند. دخترها با چهره های خندان و شاداب دوتا یکی از در می آمدند. یکشان یک کیک و شیر موز پاکتی در دست داشت. به من تعارف کرد. یک کوچولو از کیکش گرفتم و گفتم به به چه کیک خوشمزه ای، خندید و گفت نوش جان و رفت سر کلاسش. این دختران ماه هم چهارتایی وارد مدرسه شدند من هم گفتم بنشینید روی مبل گوشه ی حیاط که ازتان یک عکس بندازم و این عکس را انداختم. نامهایشان هم فریده و فرزانه و پریسا و ثریا است. اول صبح وقتی از روی پل و خیابان می گذشتم و به سمت مدرسه می رفتم پسرها و دخترهای کوچک و بزرگ را می بینم که هرکدام به یک سمت در حرکتند بر ای رفتن به مدرسه شان. دور و بر مدرسه ی ما با فاصله ی نه چندان زیاد چند تا مدرسه دولتی دیگ هم هست. دیدن این صحنه که شاگردهای مدرسه ی ما هم خوشالند و دارند به سمت مدرسه ی کوچک خودشان می روند برایم لذت بخش بود و است و یکی از زمانهایی که از کار کردن برای بچه ها و با بچه ها احساس شعف و رضایت قلبی می کنم و خوشحالم از راهی که می روم. به امید دنیایی آباد با کودکان شاد و با سواد.

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students