كودك افغان، كودك خندان

پست های وبلاگ

 

كودك افغان، كودك خندان

پاك و رخشنده با گل ايمان

شاد هستم چون، با توهستم من

مي شود با ما، اين جهان روشن

اين روزها كمي گرفتار امتحانات پايان سال بچه ها بودم و قبل از آن طبق قولي كه به دانش آموزان داده شده بود بايد برنامه ريزي مي كرديم كه قبل از شروع امتحانات بروند گردش.

برنامه ريزي كردن و بردن بچه ها كار بسيار پرمسؤوليت و سنگيني است زيرا نگراني از اينكه اگر خداي نخواسته كوچكترين مشكلي براي يك دانش آموز بافتد چه جوابي بايد بدهيم و چگونه جبران كنيم، تن آدم را به لرزه مي اندازد.

به هرصورت اكثريت كلاسها را يك دوره برديم اردوي دست جمعي كه خوشبختانه اتفاق خاصي رخ نداد و از طرفي براي بچه ها بسيار خوش گذشت كه انشالله در فرصت مناسب و بعد از نرمال شدن سرعت اينترنت عكسهايش را روي وبلاگ خواهم گذاشت.

يادم مي آيد زماني آقاي مرادي در صحبت دوستانه اي فرمودند كه در مدت فعاليت در مدرسه تو برايم حكم دست راست را داشتي و وقتي مفهوم حرف ايشان را فهميدم كه در اين سالها مجبور بودم به تنهايي بسياري از كارهايي را كه باهمکاری و همفکری همدیگر انجام مي دادیم به انجام برسانم. در حالي كه فعاليتها نسبت به آن زمان نه تنها كمتر نشده بلكه بيشتر شده و انتظارات هم بالاتر رفته است.

سالهاي گذشته در مدرسه با همين تعداد دانش آموز بيش از هفت – هشت همكار بودند كه در اداره ي مدرسه و كارهاي جانبي همكاري دايمي داشتند. آقايان محمد كريم مرادي- محمد امين مرادي – محمد حيدر يعقوبي- مهندس قدرت الله افشار- سيدعلي موسوي- علي احمدي- مهندس جواد صابري- جا آقا موسوي – خود اينجانب و برخي از دوستان ديگر كه به صورت پاره وقت حضور داشتند همگي در پيشبرد كارها همكاري و حضور جدي داشتند.

اما در سالهاي اخير و خصوصاً بعد از سال 1385 كه مدرسه يكي دوبار تعطيل شد، آقاي مرادي به خاطر اخطارهاي اداره اتباع عطاي مدرسه را به لقايش سپردند و رفتند افغانستان دنبال تجارت و يا به قول خودش پنير تازه تر كه  اين حقير ماند و مدرسه با مشكلات و انتظارات بيشتر.

از سال 85 تا كنون چند نفر همكار مرد به مجموعه اضافه شدند و مدتي را هم فعاليت كردند اما از آنجايي هيچكدام سواد كافي و مهمتر از همه توانايي و حوصله كار آموزشي را نداشتند نتوانستند خود را با مجموعه وفق داده و بعد از مدتي دنبال كار خود رفتند.

اين چند سال را هم با هر زحمت و سختي كه بود به كمك همكاران بسيار خوب توانستيم از پس اداره ي مدرسه و كارهايي كه بايد انجام بدهيم برآييم. اكنون كه دانشگاه قبول شده ام يك مشغله ي  ديگر به كارها اضافه شده است كه تلاش بيش از گذشته را مي طلبد اما از آنجايي كه هميشه خدا و دعاي ننه ام همراهم است يكي از دوستان بسيار خوب و شايسته را كه سابقه و نام نيكي در زمان تصدي دبيري مجمع فدا هم از خود برجاي گذاشته اند براي همكاري دعوت نمودم كه ايشان هم با روي باز پذيرفته و مدتي است فعاليت خود را با كلاس دانش آموزان كلاس سوم راهنمايي كه از شلوغ ترين كلاسهاي مدرسه مي باشد و همزمان با آن  برگزاري اردوهاي دانش آموزان شروع نموده اند.

آقاي ابراهيم جعفري فارغ التحصيل فوق ليسانس زمين شناسي از دانشگاه تربيت مدرس و دبير سابق مجمع فرهنگي دانشجويان افغانستان از چهره هاي فعال دانشجويي بودند و هستند كه توفيق آشنايي با ايشان را در سال 382 و هنگامي كه در جلسه مجمع به خاطر كسب رتبه اول كنكور كارشناسي ارشد از ايشان تجليل گرديد، دارم.

كار كردن در كنار دوستان يكدل بسيار لذت بخش است مخصوصاً وقتي كه با تلاش و همكاري جمعي به اهداف تعيين شده دست يافته مي شود. شايد آن صفا و صميميتي كه در ابتداي فعاليت مدرسه داشتيم كمتر وجود داشته باشد اما مهمتر اين است كه كودكان زيادي در حال حاضر هم از حضور در مدرسه اي كه براي آنها برقرار است لذت مي برند و سواد مي آموزند و مدرسه اميرالمؤمنين(ع) با فعاليتهاي گسترده و متنوع تر در خدمت ديگر همكاران ساير مدارس و در شهرهاي مختلف مي باشد.

از خداوند بزرگ مي خواهم اين توفيق را يكبار ديگر نصيب نمايد تا همراه با همكاران جديد  راهي را كه به همت و كمك دوستان قديم بنيان نهاده شده و تاكنون پيموده شده است از اين پس نيز با موفيقت ادامه دهيم. انشاء الله.

نویسنده نادر موسوی- جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۸

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط