قرمز و زرد و قهوه ای

قرمز و زرد و قهوه ای- نویسنده نادر موسوی- 10 فروردین 1401

از دیشب حالم چندان خوش نبود و کمی دیر آمدم مدرسه. تا در مدرسه را باز کردم با هیاهوی بچه هایی که برای رنگ آمیزی آمده بودند روبرو شدم. کف حیاط را تر و تمیز و آماده ی رنگ زدن کرده بودند. پیش از رنگ زدن حیاط پایین کمی فوتبال بازی کردیم و بعدش با توجه به نقشه ی رنگ آمیزی، کف حیاط را رنگ زدیم. از بس سرم گرم شد که دل دردم یادم رفت و ناهار هم به سفارش بچه ها فلافل خوردیم. هرچند بسیار خوشمزه بود اما یک ساعت بعدش دل پیچه ام دوباره شروع شد و ناله هایم را به آسمان برد. نمی دانم چی مسمومم کرده بود که از صبح زود داخل شکمم توفان و رعد و برق شده بود انگار و احساس می کردم گاهی ترقه ی چند مرحله ای می ترکد. مادرجان که ناله هایم را دید بر حسب تجویز همیشگی اش برای دل‌دردی، یک کپه اسپند خشک داد که با یک پیاله آب ولرم خوردم و کمی حالم بهتر شد.

از روز اول نوروز که دزد آمده و هرچی را توانسته بود ببرد، همه ی ذهنم درگیر دزدی و شکایت و پاسگاه بود تا امروز که با دیدن شور و شوق بچه ها هنگام رنگ زدن و فوتبال توی حیاط کوچک مدرسه، همه چی از یادم رفت و دوباره رفرش شدم. داستان دزدی را هم ننوشتم که در آغاز سال نو ذهن و روان دوستان پریشان و ناراحت نشود. هرچند آغاز سال نو با رخداد خوشایندی همراه نبود اما در روزهای بعد خبرهای خوشی آمد که در پست بعدی در باره اش خواهم نوشت.

پ.ن:

قرمز و زرد و قهوه ای: نام ترانه ای بسیار قدیمی و زیبا از بانو گوگوش که از زبان دختران قالیباف کرمان می خواند:

یک دونه سبز می زنم روش یکی آبی می بافم

قرمز و زرد و قهوه ای بوته گلابی می بافم…

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

first Grader students
shahram eghbalzade
farhang school