سیمرغ مدرسه

رضا ممتاز

سیمرغ مدرسه- نویسنده نادر موسوی

1398-8-10

بیست سال است که با هم رفیقیم. در بسیار خوشی ها و ناخوشی های این روزگار در کنار هم بوده ایم. از نخستین یاران مدرسه است و انسانی نوآور و پیشرو، در صلح و آشتی با خود و همواره به دنبال یادگیری. رایانه را با نام او می شناسیم و به تک تک کامپیوترهای مدرسه نشان دست اوست. هر گاه رایانه ای خراب می شد، رو به آسمان می ماندیم که چه کنیم، اما تا برایش پیامی می دادیم، چون سیمرغی که پَرَش را در آتش افکنده باشند هرجا بود خود را به مدرسه می رساند و با آمدنش انگار همه ی رایانه ها خود به خود جور می شدند. می گفت از من همین کار برای کمک به مدرسه و بچه ها بر می آید که آن را با افتخار انجام می دهم. بارها پیش آمده بود که زنگ می زدیم، سرِ زمین و در حال وجین یا سبزی کاری بود، ناله هایمان را که می شنید و خرابی کار را می گفتیم، از همانجا و گام به گام چنان راهنمایی مان می کرد که گویا او هم پشت رایانه نشسته است و همه چیز را دارد می بیند.

امروز بامداد داشتم میرفتم ورزش که زنگ زد. گفت کجایی پیر؟ گفتم می روم که بدوم. گفت یک ساعت دیگر کنار سنگ می بینمت. یک ساعت دیگر دیدم مانند گذشته ها آرام آرام و با همان لبخند همیشگی و با این دبه ای شیر تازه به دست دارد به سوی سنگ می آید.

جانت جور و دلت شاد رفیق جان و همراه همیشگی مدرسه.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students