سگِ سیاهِ پدرسگ!

امروز سمت کهریزک و شور آباد رفته بودم برای بردن نمونه پیک نوروزی برای چند تا مدرسه، وقت برگشت از داخل یک باغ سبزی کاری از نزدیک یک ماشین نیسان آبی که داخل باغ پارک شده بود سوت زنان رد می شدم که ناگهان یک سگ سیاه گنده بگ از زیر ماشین بیرون پریده و پایم را محکم گاز گرفت، نزدیک بود کفشم از پا در آمده و زمین بخورم اما با فرار پایم را از دهانش خلاص کردم. شانس آوردم دندانهای بالایی اش به کفشم گرفت و گرنه بوجولک(قوزک) پایم را سه تا سوراخ جانانه می کرد و شاید هم از جای می کند. از روی چرم ضخیم کفش طوری فشار داده بود که چاپ دندانهایش روی کفش مانده و پوست پایم را از روی کفش و جوراب از جای کند. یک دندان گرفت و از دندانش در رفتم، خیز دوم را که برداشت دیدم فضل خدا با زنجیر به ماشین بسته است! وقتی دیدم بسته است ، شصتم را نشانش داده و گفتم بیا! چند دقیقه ای در شوک ایستاده نگاهش کردم، در حالی که یکسره پارس کرده و بد و بیراه می گفت که چرا به قلمرو اش بدون اجازه پا گذاشته ام منم با زبان بی زبانی برایش گفتم که سگِ بی فرهنگ برای بچه محل هایت پیک نوروزی آورده ام به جای تشکر گازم میگیری؟! مگر گپ حالی اش می شد؟! در حالت شوک تا سرخیابان یک سره با صدای بلند با خودم خندیدم. هنوز جایش درد می کند و پایم سیاه و کبود شده است.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students