سرگم

سرگم نوشته ی بتول سید حیدری سال انتشار 1399

سرگم رمان افغانستانی نوشته ی بتول سیدحیدری سال انتشار 1399

بخشی از کتاب سرگم:

امروز آقایم سر چاشت بی خبر آمد خانه. داشتم رخت ها را بالای بند هموار می کردم که دروازه را آرام پس کرد . دیروز هم بی خبر یک سر آمدو رفت.من را که میان حویلی دید،یخت ایستاد شد و دست هایش را پشت کمرش در هم قفل کرد . نگاهی به رخت های سر طناب انداخت . بعد سرش را بلند کرد و نگاهش را به آسمان و سر دیوار ها چرخ داد (وقتی برون می شی ، چادر نمازته سر کو.)بعد به دست هایم سیل کرد که زیر آستین ها بر زده دیده می شدند. سرم را بلند کردم و به دیوارهای بلند و کشیده نگاه انداختم وآستین ها را پایین کشیدم. از بغلم که گذشت، باز ایستاد شد و از زیر چشم به کالاهای من وننه نگاه کرد .(ای سیا سر خدا زده یادت نداده که بالای این ژنده های خودت وخودش کدام تیکه بندازی ) نمی دانی جوان ده خانه داریم . بعد راهش را به سوی دروازه حویلی کج کرد……

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

Amu
Amu
Amu