سال نکو، خشت اول و بزک چینی!

سال نکو، خشت اول و بزک چینی!– نویسنده نادر موسوی- چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸

چند وقت قبل توسط یکی از دوستان با خبر شدم که آقای علی «م» از معلمان سابق مجتمع فرهنگی- آموزشی امیرالمؤمین(ع) و همکار بخش طراحی مجله ی طراوت و خانه کودکان افغانستان که یک سالی می شود رفته است داخل با تعدادی دیگر از دوستان اقدام به تأسیس مرکزی به نام خانه کودکان در افغانستان نموده است و ظاهراً آن را به ثبت و ضبط هم رسانیده‌اند. از شنیدن این خبر هم خوشحال شدم و هم کمی متعجب. خوشحالی ام از این بابت است که می بینم کم کم دوستان به این نتیجه رسیده اند که باید به طور جدی و حرفه ای برای کودکان افغانستان هم کار کرد. کاری که در همه جای دنیا و خصوصاً در ایران به صورت حرفه ای و سازمان یافته دنبال می شود. با شناختی که بعد از حضور طولانی حضور در ایران برایم حاصل شده است چندین مرکز و مجموعه ی بزرگ با قدمتی چندین دهه ای در این راستا در سطح داخلی و بین المللی مشغول کار و فعالیت برای کودکان هستند. کاری که در افغانستان هیچ وقت به آن به شکل جدی و حرفه ای نگاه نشده است. این را به خوبی می توان از نبود حتی یک مجله و کتاب تخصصی با نیازهای امروزی کودکان پیدا کرد. اگر هم گاه گداری و به صورت مقطعی مجله ای منتشر شده است بیشتر برای بزرگتر ها بوده است که گفته شود دارند برای کودکان کار می کنیم و جنبه ی کسب شهرت و موقعیت آن بیشتر از وجهه آموزشی و کودکانه بودن آن بوده است. به همین دلیل هم بعد از مدتی از صحنه ی مطبوعات رخت بربسته است.مجله هایی با رنگ  و لعاب و کیفیت ظاهری بسیار خوب اما با محتوای بسیار پایین که فقط برای جلب نظر مخاطبین بزرگسال چاپ و طراحی شده اند. ناشران این مجلات هم بیشتر به دنبال اهداف کوتاه مدت و مقطعی بوده اند به قول معروف « به بهانه بچه، حلوا کلوچه» می زده اند و کمتر مجله ای را می توان یافت که به طور واقعی حرفها و دل نگرانی ها و خواسته های کودکان را بگوید و منعکس کند. انشالله که این مرکز بتواند با تجربه ای که بنیانگذاران آن از فعالیت چندین ساله در مجله ی طراوت و پیک گل سرخ و خانه کودکان به دست آورده اند کاری در خور و شایسته انجام دهند و از ضعفها و نارسایی های مجلات و تجربیات گذشته در این مجموعه ی جدید به بهترین شکل استفاده نمایند اگرچه خیلی به این موضوع خوشبین نیستم و شاید علت تعجب و عدم خوش بینی ام هم در کج گذاشتن خشت اول آن است.

در زمستان 1384 که نام «خانه کودکان افغانستان» برای این مرکز بعد از کنکاش زیاد انتخاب شد آن بنیانگذار امروز و همکار دیروز، خود شاهد این شکل گیری بود و هرچند آن زمان برحسب عادت مألوف فقط با پوزخند به مسایل نگاه می شد اما امروز وقتی می بینم که با وجود اطلاع از وجود چنین مرکزی باز نام خانه کودکان افغانستان را برای فعالیت خود انتخاب کرده است و اقدام به تأسیس دوباره ی چنین مرکزی نموده اند کمی متعجب می شوم یا فکر دوستان بیش از این قد نداده است که نام دیگری برای مجموعه‌ی کاری خود انتخاب نمایند یا خدای ناخواسته ریگی در کفش آنان است که با علم و  اطلاع از وجود چنین مجموعه ای باز هم اقدام به تأسیس دوباره‌ی مرکزی به همان نام در افغانستان نموده اند.

شاید سایر دوستانی که در تأسیس این مرکز همکاری دارند از وجود خانه کودکان افغانستان بی اطلاع باشند که از همین جا به اطلاع این دوستان میرسانم که عرصه ی فعالیت برای کودکان در داخل افغانستان بسیار گسترده است و اگر در افغانستان ده ها مرکز و مؤسسه تأسیس و تشکیل شود باز هم جا برای فعالیت زیاد است اما رعایت برخی مقررات نانوشته خصوصاً در حوزه فرهنگ نشان از عمق اندیشه خود دوستان خواهد بود. در غیر اینصورت کپی برداری از نام یک مرکزی که حداقل پنچ سال از فعالیت آن می گذرد معنی جز سرقت یک «نام» برای زودتر رسیدن به «نان» نخواهد داشت!

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students