روی خطِ شانس!

اردو

روی خطِ شانس!- نویسنده نادر موسوی

1393-2-9

بچه های کلاس زبان – باغ پرندگان تهران

روز سه شنبه طبق قولی که به بچه های کلاس زبان داده بودم بردیم شان باغ پرندگان، سمت شمال شرق تهران. حدود 45 نفر می شدیم. ورودی پارک هم نفری 4000 تومان بود که از بچه های مدرسه نفری 3000 تومان می گرفتند. وقت ورود اول با مسوول کنترل دم در که مرد خوش اخلاق و باحالی گپ زدم و گفتم افغانی هستیم کمتر حساب کنید! خندید و گفت چند نفرید؟ گفتم حدود 42 نفربدون سه نفر معلم! گفت برو 35 تا بلیط بگیر. رفتم باجه فروش بلیط. به ایشان هم گفتم کمتر حساب کنید، گفت نمیشه. دیدم پول کرایه اتوبوس کم میاد گفتم پس 30 تا بلیط بدهید. 90 هزار تومان شد. برگشتم دم درب بلیط ها را دادم و گفتم مهندس جان چند نفر اضافه است، پول مان کم بود، خیلی دقیق نشمار، 15 نفر اضافه بار داریم، زیر سیبیلی ردشان کن بیان داخل! خندید گفت آخه خیلی اضافه داری.

خودم جلو بچه ها رفتم و پشت سرم را هم نگاه نکردم که یک وقتی رییسش که آنطرف تر ایستاده بود گیر ندهد. به خانم محمدی مسوول کتابخانه گفتم حواستان به بچه ها باشد. خوشبختانه با همکاری مامور دم در همه آمدند داخل. فضای بسیار قشنگی بود.جای با صفایی که علاوه بر پرندگان و دریاچه و مخصوصاً کبوترهای عجیب و غریبش فضای بسیار زیبا و آرام بخشی دارد. تمام نرده ها و راه پله ها را با چوب ساخته بودند و آلاچیق های چوبی و زیبایی که بچه ها می توانستند در آن استراحت کنند. به قسمت طوطی ها و پرندگان گرمسیری که رسیدیم یکی از همکاران که طوطی مرا دیده بود گفت به اینها می گویند طوطی نه آن پرنده ی بدریخت و بد اخلاق و پررو و پرریخته ی شما غیر از جیغ کشیدن کار دیگه ای بلد نیست!

وقتی در پارک قدم می گشتیم در جای جای مختلف کارگران کار می کردند و جالب بود که همه ی شان هم وطندار بودند. پرسیدم یکی شان مال بدخشان بود و یکی دیگر مال میمنه. وقت خروج از باغ دیدم چند تا هموطن پشتو زبان دارند گل می کارند و گلدانهای زیادی هم آورده بودند. بعد از احوال پرسی خودم را معرفی کرده و گفتم یکدانه گلدان بدهید یادگاری ببرم مدرسه. یکی شان گفت نمیشه اما یکی دیگه شان گفت چون برای مدرسه می خواهی خیر است یکدانه انتخاب کن و برادر. خانم محمدی هم که آنطرف تر ایستاده بود و انگار منتظر فرمان حمله بود سریع یک دانه گلدان پرپشت و بزرگتر را انتخاب کرده و گفت همین را بر می دارم. برای تشکر با شوخی گفتم راست گفته اند قدیمی ها که اگر دوستی هم کردی با اوغان بکن و دشمنی هم کردی با اوغان بکن، چون اوغان هم دلش کلانست و هم دامنش! خندیدند و کلی خوش به حالشان شد. ما هم با خوشحالی و با گلدان گل آمدیم سمت اتوبوس.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students