رویا

رویا😇- نویسنده نادر موسوی- 1399.08.04

چند شب پیش که ایمیلم را چک می کردم دیدم از دفتر جایزه آسترید پیام داده اند که پرونده ی شما به عنوان یکی از نامزدهای جایزه برای سال 2021 پذیرفته شده و در سایت اعلام کرده ایم. اولش که قیل پریدم و فکر کردم برنده شده ام و با آن حال خرابم که چند روزی است نای ایستادن ندارم نزدیک بود ذوقمرگ شوم اما گوگل ترنسلیت به دادم رسید و وقتی ترجمه کردم دیدم نوشته اند پرونده شما پذیرفته شده است به عنوان نامزد جایزه برای سال پیش روی.😒
گفتم خیر است یک چند ماه دیگر هم صبر می کنم چون مطمئنم با آن چَلپَک هایی که مادرجانم جور کرده و با آن تسبیح هزار دانه ای که فامیل جان شلیک کرده هیچ راه فراری ندارد و آخرش چرخیده چرخیده خواهد آمد به همین زیر زمین گنبدی ام و با آن مدرسه ای خواهیم ساخت در هفت طبقه که روی سقفش جای فرود چرخ بال هم داشته باشد و هیچ کلاسش کوچکتر از 48 مترمربع نباشد! 😊 در بیشتر این سالها بزرگترین کلاس مان حداکثر 12 متر بوده است که ناچار هشت یا ده تا نیمکت در آن باید می چیدیم که میز اولی می رسید به نیم متری تخته سیاه و صورت شاگردان ردیف اول گاهی به شکم معلم می چسبید و فریاد معلم‌ها همیشه بلند بود از ریش ریش شدن مانتوی شان به خاطر گیر کردن به میز یا تخته!😥
پ.ن:
قیل: بالا، قیل پریدن: از خوشحالی یا ترس به روی هوا پریدن
چَلپَک: نان روغنی و مخصوص مادرجانم که وقتی به مدرسه گیر می دادند و دستم از زمین و آسمان کوتاه می شد نذر می کرد و می گفت خدا چشمانشان را کور کند که مدرسه را نبینند! 😬
تسبیح هزار دانه: فامیلی داریم که چند تا تسبیح دارد با جنس و شمار دانه های متفاوت که با آنها به فراخور حال هر مرده و زنده ای برای شان روزانه صلوات می فرستد. در بین انواع تسبیح ها، یک شاه تسبیح هم دارد که نزدیک یک کیلو و شاید هم بیشتر وزنش می شود و گمان کنم هزار یا دو هزار دانه ای باشد که من به آن می گویم تسبیح هسته ای! یک بار به شوخی گفتم فامیل جان، آن تسبیح هسته ای ات را در بیار و شلیک کن؛ چون هم جایزه بسیار کلان است و هم رقابت بسیار فشرده و این تسبیح های کوچک جواب نمی دهد!😅

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط