رفیقِ جان

مهدی کاوندیرفیقِ جان- نویسنده نادر موسوی

1397-11-23

دیروز مهمانی داشتیم ارجمند با کوله باری از سفر و خاطره از 26 کشور جهان، دوست گرامی ام جناب مهدی کاوندی آمده بودند؛ هم نویسنده است و هم جهانگرد، هم فیلمساز و هم مترجم زبان انگلیسی، هم مینو چهر و هم خوش قد و بالا و مهمتر از همه به گفته ی وطنداران: کاکه و خراباتی.

در نمایشگاه کتاب امسال باهم آشنا شدیم. کتاب داستانش به نام «برغول» چندین روز پرفروش ترین کتاب غرفه ی تاک شد. خودش هم آمده بود و در همه ی روزها یار و همکارمان بود در غرفه. تابستان و پاییز چندبار آمد مدرسه اما بچه ها نبودند. گفت باید یک روزی بیایم که بچه ها هم باشند. سرانجام دیروز آمد با دوربین فیلم برداری و کوله پشتی جهانگردی و جادویی اش که همه چیز در آن یافت می شود. 

از یک ربع به هفت و پیش از همه آمده‌ بود و تا پس از نان چاشت ماند. از یک یک کلاسها بازدید کرد و برای بچه ها از آموخته های سفرش و دیدنی ها و خوردنی ها و خلق و خوی دیگر مردمان گفت. برای بچه ها بسیار هیجان انگیز بود که زنده زنده و از نزدیک یک جهانگرد را می دیدند و خاطرات اش را می شنیدند. به هر کلاس می رفت شور و هیجان و سر و صدای بچه ها بلند می شد. روز بسیار خوبی ساخت برای بچه ها و فیلم فراوان گرفت برای ساخت کلیپی از مدرسه. 

جور باشی و دلشاد دوست نازنین که با نگاهی پرمهر به دیدار بچه ها آمدی.

به امید روزی که برویم آریانا و چَکَر بزنیم در باغ بابُر کابل و دره ی پنجشیر و از بندامیر بامیان ماهی سیدخور بگیریم و از انارهای شیرین قندهار بنوشیم و از روی کبوترهای سپید مزارشریف ببوسیم، برویم سراغ لعل بدخشان و خربزه های عسلین تاشقرغان و…

خانه ات آباد و بیرقت در یکصد و نود و هشت کشور جهان لیخت باد.

پانویس:

ماهی سیدخور: می گویند در بند امیر بامیان ماهیانی هست که غیر از سادات هرکس دیگر بخورد چشمانش درجا کور می شود!

بیرق: پرچم

چَکَر: گردش

چاشت: ظهر، نان چاشت: ناهار

لیخت: بر افراشته

کاکه: جوانمرد، لوطی

خراباتی: با مرام و اهل دل

بندامیر: نام سدی طبیعی و بسیار زیبا در بامیان 

باغ بابُر: نام باغی کهن و زیبا در کابل

**نوشته ای هم که جناب کاوندی می خوانند یادداشت شان است در برگه ی آمد و رفت روزانه ی همکاران.

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students