دیدار دوست دكتر محمد جمعه اميني

دیدار دوست دكتر محمد جمعه اميني- نویسنده نادر موسوی- جمعه دهم اسفند ۱۳۸۶

دكتر محمد جمعه اميني از دوستان خوبم خيلي وقت پيش قول داده بودند كه يك بار مي آيند دفتر.

سرانجام روز سه شنبه آمدند.

مثل سابق شاد، مهربان، فروتن و صميمي.

در همان ابتداي ورود غش غش خنديد كه دفتر كارت عجب جايي  رمانتيك و دنجی است با اين سقف گنبدي و بلند.

يك ساعتي باهم حرف زديم همراه با مراسم نوشیدن چاي سبز!

مي گفت در حال حاضر مشغول تنظيم پايان نامه ي دوره ي دكتري خود مي باشند.

راجع به زمين و زمان کلی حرف زديم و ياد آوري خاطرات همكاري با مكاتب خودگردان و  دوره هاي تربيت معلم كه ايشان به كمك ديگر دوستان در مركز تربيت معلم رشد و با همت دوست عزيزم آقاي مهندس محمد كريم مرادي – مدير مجتمع-  براي اولين بار در مجتمع فرهنگي- آموزشي  اميرالمؤمنين(ع) براي معلمين  برگزار گرديد كه دوره هاي بسيار مؤثر و مفيدي بود خصوصاً براي معلميني كه  آموزش و تخصصي  در مورد نحوه ي تدريس و كلاس داري و علوم تربيتي نداشتند.

من هم از فرصت استفاده كرده و كارهاي انجام شده در مورد تأليف كتاب مكاتب خودگردان را برايشان نشان دادم .

خصوصاً آلبوم عكس مديران و معلمان مكاتب مختلف را كه تعدادشان در حدود 403 مدیر مكتب و 3756 معلم بود.

با دقت زياد  عكس ها را نگاه كردند. ديدن عكس بسياري از شاگردانشان كه ايشان دوره هاي تربيت معلم را در مناطق مختلف مثل قم و ورامين و پاكدشت و شهرري برايشان برگزار كرده بود جالب بود.

و جالب ترين قسمتش وجود يك عكس از خودشان بود كه به عنوان يكي از معلمان مكاتب قم ثبت شده بود كه با ديدن عكسشان چشمهايش گرد شد كه اين را از كجا گير آورده اید؟

بسيار تشويق كردند كه كار كتاب را زودتر به اتمام برسانم و اهميتي كه اين كتاب به عنوان شناسنامه مكاتب خودگردان و كتاب مرجع اين مكاتب خواهد بود.

توصيه هايي هم در مورد برگزاري كارگاههاي هاي آموزشي يك روزه براي معلمان و استفاده از دانشجويان و فارغ التحصيلان هموطن داشتند و همينطور معرفي چندين كتاب مفيد براي معلمان كه در ليست كتب مورد مطالعه ي آنها قرار داده شود.

بعد از آن رفتيم مكتب چون بسيار دوست داشتند كه از مدرسه هم بازديد كنند.

شيفت آخر دختران دوره ي راهنمايي كلاس داشتند كه ايشان از فضاي مدرسه و دفتر ديدن كردند و بعد از خوردن زنگ  كه معلمان به دفتر آمدند از ديدن 4-5 نفر از شاگردان خود در دوره ي تربيت معلم بسيار خوشحال شدند . در فرصت به وجود آمده از جايگاه آموزش و معلم و سواد آموزي در افغانستان براي معلمين سخن گفتند و از حسنات و مشكلات زندگي در افغانستان و تشويق معلمين به ادامه ي تحصيل و بالابردن سوادشان با استفاده از امكانات فراوان آموزشي موجود و همينطور تجربه ي شان ازديدن بي سوادي بسياري از معلمين داخل افغانستان كه حتي قادر به نوشتن و خواندن درست و معمولي نيستند چه رسد به ياد دادن و آموزش براي ديگران.

در پايان هم يك عكس دستجمعي از ايشان با معلمين به عنوان يادگاري انداختم كه متاسفانه براي عكس دوم كه خودم هم مي خواستم در عكس باشم باتري دوربين تمام شد!

                                                        ***

نمي دانم چرا اين شعر هميشه در ذهنم چرخك مي زند:

مرزع سبز فلك ديدم و داس مه نو

يادم از كشته ي خويش آمد و هنگام درو

گفتم اي بخت بخفتيدي و خورشيد دمید

گفت با اينهمه از سابقه نوميد مشو

جمعه دهم اسفند ۱۳۸۶

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students