دفتر زندگی

دفتر زندگی- نویسنده نادر موسوی

15 شهریور ماه 1392

چند وقت پیش دفتر ساعت ورود و خروج همکاران و همینطور دفتر کلاسی سالهای خیلی پیش مدرسه را نگاه می کردم. نام و امضای بسیاری از از همکاران قدیم در آن دیده می شد. همکارانی که در حال حاضر هر کدام یک گوشه ی دنیایند؛ یکی آمریکا، یکی استرالیا، یکی هلند، یکی سوئد، یکی نروژ، یکی فنلاند، یکی مسکو، یکی کابل، یکی لندن، یکی دانمارک و …. شاگردان قدیم هم همینطور که به لطف جهان مجازی می بینم شان. بسیاری از دفترهای حضور غیاب قدیمی را هنوز نگه داشته ام. گاه گاهی که بر حسب اتفاق می روم سراغشان خود را همراه همه ی آن دفترها و کسانی که آنها را امضا کرده اند و یا اسمشان در آن هست می بینم. داستان هر دفتر و سالی که استفاده شده و آدمهایی که امضا کرده اند از جلو چشمانم رژه می روند. مانند مجسمه ی بودا یا لاک پشت پیر 300 ساله ای که شاهد ظهور و سقوط سلسله ها و تولد و موجودات زیادی بوده اند. دست خط بسیاری از همکاران خیلی قدیمی را می شناسم.

حتی با دیدن تکه کاغذی که به دانش آموزی اجازه ی ورود به کلاس داده است یا ورقه ای که روی آن نیازهای مدرسه را نوشته است و دست خط تعدادی از دانش آموزان کلاس پنجمم را که در اولین سال معلمشان بودم. امضاهای همکاران اکثراً شبیه هم و خیلی ساده هستند. غیر از امضای دو سه نفر از همکاران که هنوزم که هنوز است از همان سال اول از یادم نرفته است و هنوزم برایم سوال است که در امضایش چی می نوشت.

معلمی داشتیم عجیب با اخلاقی عجیب تر و تفکرات و تدریسی خیلی متفاوت با دیگران. یک سال هم بیشتر معلم نبود. آدمی ساختار شکن، حاضر جواب، تند خو و در عین حال مهربان. وقتی دفترها را نگاه می کردم با خودم گفتم ای کاش به جای این امضاهای تکراری هر کدام از همکاران یک جمله در دفتر حضور غیاب می نوشتند. امروز دفتری می داشتیم از دل نوشته های آنان که به جای امضا نوشته اند. برای دانش آموزان هم همینطور. به جای نوشتن کلمه ی حاضر یا حرف ح جلو اسم هر شاگرد، جمله ای از او نوشته می شد یا خودش می نوشت.

مدتی با این موضوع کلنجار رفتم. دیدم چیز بدی هم نمی شود. به همین خاطر برگه ی حضور و غیاب دوره های تربیت معلم را اینگونه طراحی کردم. هر کدام از همکاران بعد از آمدن، ساعت ورود خود را نوشته و به جای امضا جمله ای می نوشتند. قرار گذاشته شد که کسی پیامک و سخنان دیگران را هم ننویسد و حتی الامکان نوشته از بیانات خودش باشد. این نوشته می تواند در مورد هر چیزی باشد . از برخود ساده ی اول صبح با همسایه تا دیدن منظره ی یک دیدنی در خیابان یا دیدن ماشین افغانی بگیر سر کوچه و یا ترسیدن از چاه بدون در و ترسناکی که در مسیر راه قرار دارد یا برخورد مهربانانه ی والدین یک دانش آموز و بسیار موارد دیگر، منتها باید در یک جمله باشد.

اکنون این دفتر بیش از 15 برگ شده است. برگه های اولش کم کم دارد تبدیل به خاطره می شود و جذابیت لازم را برای دوباره خواندن را پیدا می کند چی رسد به اینکه این دفتر و نوشته ها یک سال یا پنج سال یا ده و یا بیست سی سال بعد خوانده یا دیده شوند. قرار شد دفتر حضور و غیاب بچه ها هم همینگونه طراحی شوند. هر شاگرد بعد از ورود به کلاس یک جمله در دفتر کلاس بنویسد. اینطوری هم از مسیر خانه تا مدرسه به این جمله فکر می کند، هم انشایش خوب می شود هم با دیدن نوشته ی دیگر دوستانش با فکر آنها آشنا می گردد و مهم تر از آن یادگاری گرانبها از روزهای مدرسه اش به جای می ماند، چیزی که من خودم ندارم. حتی یک عکس هم از دوره ی ابتدایی و راهنمایی ام ندارم و از این بابت متاسفم برای همه ی کسانی که می توانستند یک لحظه از آن لحظات شیرین را با دوراندیشی برای من و بسیاری از دیگر بچه ها ماندگار کنند که نکردند.

 

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

نام نویسی
جایزه IREAD
iBbY-iRead