دستهای زندگی

1397-6-27-
این دستها دستهای زندگی است، سرزنده و تپل و لاک زده و پر از النگوهای آوازخوان و آهنگین. امروز مدینه به همراه خواهرش معروفه و برادر و پسر کاکایش حبیب آمده بودند دبستان. مدینه هنوز کوچک است. اما هر بار که با آنها می آید می گوید من هم می خواهم مدرسه بیایم. یک و سال نیم می شود از افغانستان آمده اند. زبان شان پشتو است و هنوز فارسی را خوب یا نگرفته اند. پارسال که هرچی می گفت پدرش برایم به فارسی برگردان می کرد اما امسال خوبتر شده بود و فارسی را بسیار روان گپ می زند. دستهایش را گرفته و یواش یواش به هم زدم، النگوهایش آهنگ زیبایی می داد و مدینه هم به همراه النگوهایش می خندید. یک جعبه مداد رنگی و کیف کوچک و دفتر نقاشی برایش دادم. لبخند زنان کیف را به شانه اش انداخت.
هنگامی که شوق و علاقه مدینه و برادر و خواهرش را به مدرسه و آموزش می دیدم به این می اندیشیدم که هر کودکی اگر طالب و داعش و انتحاری می شود یکایک ماها در آن نقش داریم، وقتی کودکانی به حال خود رها می شوند دیگرانی آنها را روی هوا قاپیده و از آنها برای منافع و انجام نقشه های پلیدشان طالب و داعش و انتحاری می سازند. نا امنی و جنگ و ویرانی و کشتار امروز نتیجه ی رفتار و بی تفاوتی دیروزمان در برابر آموزش درست کودکان است. گردش این چرخه ی ویرانگر را وارونه کنیم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students