تلخ و شیرین

1397-8-20- امسال شمار شاگردان دبستان بسیار بیشتر شده و تا امروز به 160 نفر رسیده است. شاید اینجا تنها مدرسه ای باشد که همگی از زیاد شدن شمار شاگردانش ناخوشنود می شوند، زیرا زیاد شدن شاگردان یعنی که بچه های زیادتری امسال نتوانسته اند به مدرسه های رسمی بروند، یعنی که امسال باز هم کودکان جنگ زده و پناهجو بیشتر شده اند و در آن سوی مرزها جنگ و فقر و بیچارگی بیداد می کند، یعنی که روزگار خانواده ها خرابتر از سال پیش شده است و آنها نه پولی برای آموزش بچه ها دارند و نه جایی برای درس شان یافته اند، یعنی اینکه امسال هم شاگردانی داریم که ناگزیرند هر روز از آن سوی کلانشهر و حاشیه های دور آن به این اینجا بیایند، کودکانی که نیم روز درس می خوانند و نیم دیگر را کار می کنند و… و دلایل اندوهناک دیگری که زیاد شدن شاگردان مدرسه را تلخ می کند و درماندگی و همزمان تکاپوی ماها را بیشتر. «خاطره» و برادرش «مصطفی» یکی از این دانش آموزان است که روزهای پایانی مهر آمدند. خاطره کلاس دوم است و مصطفی کلاس یکم، هردو درسخوان و باهوش و با ادب، هردو با آرزوهای رنگارنگ اما بی خبر از آینده ی نه چندان روشن و دشواری های پیش روی شان. وقتی از خاطره پرسیدم می خواهی چکاره شوی؟ محکم و با اراده گفت دندانپزشک. «خاطره» فرزند کلان خانواده است که به همراه دو برادر و یک خواهر کوچکتر از خود و مادری که به تنهایی بار زندگی را به دوش می کشد و پدری که بیماری به جا مانده از جنگ او را از آنها گرفته زندگی می کند.
امسال هرچند زیاد شدن شمار دانش آموزان تلخ است و دانش آموزانی مانند خاطره و مصطفی بسیار بیشتر از سال‌های پیش شده اند اما از سوی دیگر باز خوشحالیم که اینجا به عنوان آخرین امید خانواده ها و دانش آموزان، هنوز پابرجاست و کوشیده ایم جایی باشد دوست داشتنی و شاد برای بچه هایی که چند روز پس از آمدن، دلبسته و وابسته اش می شوند و امید و رنگ را به دل ها و آرزوهای شان باز می گرداند. 🌻♥️

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students