تجلا

تجلا- نویسنده نادر موسوی- 7 آذر ماه 1400
تجلا حدود یک ماه می شود که به ایران آمده است. از راههای سخت و با ترس و خطر فراوان. در آنجا کلاس سوم بوده و اینجا کلاس دوم نام نویسی اش کرده ایم. چند روز پیش به طور اتفاقی با تجلا گفتگو کردم. داشتم با برادر پنج ساله اش گپ می زدم که تجلا هم وارد گفتگویمان شد. وقتی پرسیدم اینجا راحتی؟ گفت: آره اما دلم تنگ شده است. دلش برای خانه و محله و مدرسه و دوستان تنگ شده بود. وقتی نام پنجشیر و دوستانش را می برد چشمانش پر از اشک شد. مانده بودم چه بگویم و چگونه دلداری اش بدهم. کودکان قربانیان خاموش جنگ اند. آنها با شنیدن صدای اولین گلوله خواب و رویاهای کودکانه شان پریشان و ویران و همه ی وجودشان سراسر ترس و اضطراب می شود. صدای شلیک هر گلوله ای شادی های کودکانه را از آنها می دزدد، فرقی هم نمی کند که گلوله را چه کسی شلیک کرده باشد.
تا روز پنج شنبه گذشته، هشتصد و سی و هفت کودک در این مدرسه نام نویسی کرده اند که اکثریت آنان مانند تجلایند.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

sahar channel
sobh khosh
interview with nader Musavi