تابستان 1385- واحد یک مدرسه

 

در و دیوارهای کلاس ها و حیاط مدرسه سیاه و خط خطی بودند. تابستان آن سال به تنهایی همه را رنگ زده و برای مهرماه آماده کردم. در راهرو و حیاط مدرسه هم دو تا آیینه ی بزرگِ قدنما کاشتم تا بچه ها و آموزگاران خود را ببینند. آن سال دخترهای راهنمایی در این واحد درس می خواندند. یادم هست آبانماه و ماه رمضان بود که آمدند سراغمان. بسیار سخت گرفتند. صاحبخانه هم هر چی دوید به جایی نرسید. با اندوه فراوان اینجا را رها کردیم و رفتیم. یادم هست چند روز پیشترش سر صف برای دخترها گپ زدم و گفتم دیگر نمی توانیم اینجا بمانیم. بسیار ناراحت شدند زیرا بیشترشان از کلاس یکم در همین جا درس خوانده و این مدرسه را دوست داشتند. این خانه نخستین جایی بود که مدرسه از آنجا آغاز به کار کرده بود.
آن روز هم خسته از رنگ آمیزی نشسته بودم که مهندس جواد صابری (Javad Saberi) با گوشی اش این نگاره را گرفت.
از 1384 به بعد تا همین چند سال پیش سالی یکی دوبار گیر می دادند و کارمان میز و نیکمت کشی از این خانه به آن خانه بود. گاهی با شوخی به دوستان و همکاران می گفتم:اطلبو العلم ولو بالقاچاق!😇
امروز دلشادم که بیشتر بچه ها می توانند در مدارس دولتی نام نویسی کنند و آن روزها هم با هر چَل و خون جگری که بود درهای مدرسه به روی بچه ها بسته نماند.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students