بهار در روستای علی چوپان

پست های وبلاگ

 

بهار در روستای علی چوپان- نویسنده نادر موسوی- دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۹

قبل از عید نوروز و هنگام توزیع پیکهای نوروزی دانش آموزان مکتب عکسهای زیبایی انداختم که متاسفانه بعد از چندین بار تلاش موفق نشدم آنها را روی وبلاگ بگذارم. نوشته ی زیر هم بخشی از خاطرات و نوشته هایی است که از روستای زیبایمان علی چوپان یا به قول خود اهالی”اله چپن” به یاد دارم و مدتی پیش آنها را نوشته ام.

“با آمدن عید نوروز کم کم همه جای باغمان و اطراف آن سرسبز می شد. حتی روی دیوارهای باغ و بالای پشت بامها هم انواع و اقسام سبزه خصوصاً گل لاله می رویید. هنگام نوروز و هفته های آخر زمستان گندمهایی که پدر کلانم می کاشت بزرگ و تقریباً تا نزدیک زانوی ما می شد. پدرکلانم وقتی بوته های گندم حدود یک وجب می شد گاوها را رها می کرد که آنها را بخورد و یا درو کرده می آورد درون آخور آنها می انداخت. گاوها خوردن این علف ها و سبزه ها را بسیار دوست داشتند و با اشتهای بسیار زیادی می خوردند که هوس خوردن علف به سر آدم می زد!

بیشتر وقتها هم گاوهایمان را من می بردم برای چراندن داخل باغ. هنگامی هم که داخل علف می دویدیم پاچه های گشاد پیراهن تنبان کشالم با شبنم گندم ها و علفها خیس می شد. اگر چکمه یا موزه داشتیم که باز راحت تر بودیم اما اگر کفشهای معمولی و پلاسیکی پایمان بود بسیار اذیت می شدیم، چون داخل آنها به راحتی آب می رفت و یا در گل و لای گیر می کرد و مجبور بودیم کفشها را با دست از داخل گل و لای در آورده و خودمان با پای برهنه بیاییم بیرون و با یک تکه چوب یا  سنگ با زحمت گل کفشهایمان را پاک کنیم.

برای بچه های روستایی در این وقت سال خوراکی خاصی وجود نداشت. بیشتر خوراکی ما تا زمان رسیدن غوره های بادام و زردالو و توت، سبزی ها و گیاهان  صحرایی بود که طعم و مزه ی بسیاری از آنها هنوز یادم است. از مهمترین گیاهانی که در بیشتر جاها هم سبز می شد و ما هم آنرا با علاقه می خوردیم گیاهی شبیه شوید بود که ما به آن «شَوکَک» می گفتیم. این گیاه را با نمک می خوردیم. سبزه ی دیگر که ما ریشه ی آنرا می خوریدم و بسیار هم خوشمزه بود «گَوَک» نام داشت. این گیاه برگهایی پهن و کمی پرزدار داشت که قسمت خوردنی آن در زیر زمین مثل هویج رشد می کرد. بیخ این گیاه مخروطی و پوست سیاه رنگ داشت که قسمت خوردنی آن سفید بود و طعم شیر مانند می داد. برای کندن این گیاه ما مجبور بودیم که زمین را بکنیم و ریشه گیاه را از زیر زمین در بیاوریم. برای همین وقتی بیرون می رفتیم همراه خودمان یک تکه چوب یا تکه آهن نوک تیز  یا چیزی شبیه آن می بردیم. گیاه دیگری که مورد علاقه و خوراک ما بود «خارَک» نام داشت. برگهای خارک پهن بود و دو رنگ سبز تیره و روشن داشت. همانطور که از اسم آن پیداست لبه های برگهای این گیاه خارهای نازک و تیزی داشت که ما قبل از خوردن آن را می کندیم. مغز داخلی ساقه ی این گیاه هم خوردنی بود که بعد از کندن پوست خورده می شد و مزه ای شبیه مزه ی ساقه ی کاهو داشت. زیره از دیگر گیاهان خوراکی ما بود که هم برگ و ساقه ی آنرا می خوردیم و هم غده ی زیر زمینی آن را که سیاه رنگ و گرد بود و اندازه اش معمولاً اندازه ی یک توشله یا کمی بزرگتر می شد. غده ی زیره شیره دار و مثل نارگیل خوشمزه بود. گیاه دیگر «پاچه مرغک» نام داشت که بوته ای کوچک داشت و برگهای کمی باریک و خاکستری رنگ و از وسط آن چیزی شبیه چنگالهای یک پرنده بیرون می شد و ما همه ی قسمتهای آن را می خوردیم. خواهر بزرگم می گفت یک گیاه دیگر هم وجود دارد که نامش ییلاق است و خودش شبیه زیره است اما بیخ آن خیلی بزرگتر از زیره است و خیلی هم زیر زمین است و باید خیلی زمین را بکنیم تا غده ی آن را در بیاوریم اما هیچ وقت موفق به دیدن ییلاق نشدم! که به نظرم یک گیاه افسانه ای و ساخته ی ذهن کودکانه ی بچه ها بود.گیاه خوشمزه ی دیگر که بیشتر از همه و هم ردیف شوکک آنرا می خوردیم و دوست داشتیم «ماماچوچوک» نام داشت. بوته و شکل این سبزه کمی شبیه گندنه یا تره بود اما کمی بلند تر و با گلهای بسیار زیبای بنفش رنگ. که هم گلهایش را می خوردیم و هم خودش را . این گیاه کمی لزج و چسبناک بود و وقتی برگ آنرا از یک قسمت جدا می کردیم یک رشته نخ مانند شبیه تار عنکبوت به صورت کشدار پیدا می شد. این گیاه را یکبار در ایران هم یکی از دوستان بوته اش را برایم آورده بود و تا چند روز داخل گلدان گذاشته بودم تا خشکید. به خاطر گل و لای بودن بیشتر این گیاهان هر روز بعد از خوردن گیاهان و سبزی های مختلف اطراف دهانمان یک حلقه ی گل سبز که ترکیبی از خاک و گل و رنگ سبز سبزی ها بود تشکیل می شد. هنگامی هم که با لباسهای گل آلود و بیشتر اوقات خیس به خانه بر می گشتیم مادرم با جنگ و دعوا  می گفت بروید رویتان را بشویید قیافه هایتان شبیه بلا شده اید. از آنجایی که هیچ وقت نه بلا را دیده بودم و نه آیینه ای داشتیم که صورت پر از گل و لای خود را ببینیم برایم همیشه سوال بود که بلا دیگر چه موجودی است و حتماْ باید خیلی ترسناک باشد!”

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students