بلای جنگ

 

1393-7-15 – من و نعمت الله
نعمت الله کلاس سوم است و نزد دایی اش زندگی می کند. پدرش را در جنگ از دست داده است و خود نیز در کودکی به خاطر شوک ناشی از دیدن جنگ و تیر اندازی دچار اندکی اختلال حواس شده است. با این وجود پسر بسیار آرامی است و در مدرسه کاری به کار کسی ندارد و همیشه کتابی در دست در حال درس خواندن است. پارسال کلاس دوم بود. با نمره های خوب قبول شد. امسال چون سن و سالش از کلاس بسیار بیشتر بود قرار شد ثبت نام نشود تا وقتی یک کلاس برای بچه های بزرگتر تشکیل بدهیم. چند بار آمد. هر دفعه گفتم صبر کن. با توجه به اینکه تعداد کل بچه های کلاس سوم به ده نفر هم نمی رسد مجبور شدیم در همان یک کلاس و همراه دیگر بچه ها بفرستیم اش. امروز آمد و کتابهایش را گرفت و رفت. وقت رفتن دیدمش. بعد از رفتنش مسؤول ثبت نام می گفت وقتی نعمت الله آمد خیلی خوشحال بود و به من گفت: خانم شما مرا خیلی رنج دادید.  پرسیدم چرا؟ گفت: چون این چند روز که مدرسه نیامدم بسیار ناراحت بودم.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students