بدرودها

1398-2-31-بدرود بچه های نازنین، بدرود همکاران همدل و کوشا، بدرود مدرسه ی کوچک و کهنه اما پر از شادی و خنده و دوستی، بدرود پوپوهای پُرچوچه، بدرود گنجشک های شلوغ، بدرود زنگوله ی خوش آواز، بدرود همسایه های بردبار و مهربان، بدرود کلاسهای کوچک اما پر از مهر و دانش و شادمانی، بدرود میز و نیمکت های خط خطی و پیر اما وفادار، بدرود رنگهای شاد و نقاشی های زیبا، بدرود یک سال دیگر، بدرود تا سال دیگر و روزگار دیگر.
بدرود هانیه، بدرود اسما، بدرود سجاد، بدرود امیرحسین، بدرود ترانه های شاد و خنده های قاه قاه….

 

پانویس:
کچالو: همان سیب زمینی است. سالها پیش هنگام عکس گرفتن هرچی به بچه ها می گفتم بخندید کسی چندان نمی خندید. گفتم بگویید سیب که شاید دهانشان شکل خنده بگیرد دیدم باز هم نشد. به ذهنم رسید که بگویند کچالو، چون کلمه ای است که در خانه ی همه ی بچه ها گفته می شود و معنی اش را می دانند اما کمتر در بیرون از خانه و بویژه مدرسه گفته می شود. برای همین وقتی گفتم بگویید کچالو، دیدم همه ی شان با شنیدن واژه ی کچالو خندیدند و پس از آن کم کم واژه ی عکس گرفتن ما به جای سیب شد: کچالو. 😅

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط