باران گرفته بود…

جایزه جلال

باران گرفته بود…

1396-10-16- تالار وحدت دهمین دوره ی جشنواره ی جایزه ی جلال؛

به همراه دانش آموزان داستان نویس و بانو مشتاق استاد داستان نویسی دبستان

باران گرفته بود* و ما چتر نداشتیم!

پ.ن: برگرفته از غزلی از دوست ارجمند و چکامه سرای نامدار افغانستان سید ضیا قاسمی:

«هر روز می رسم لب این سالخورده رود

با کوزه ای که بشنوم از آب ها سرود

تقسیم می کنم عطشم را به ماهیان

می ریزم التهاب دلم را میان رود

این رود خاطرات مرا تازه می کند

یادش بخیر تلخی آن روز، صبح زود

باران گرفته بود و تو با چتر آمدی

گل های سرخ بر سر راهت شکفته بود

«روی سر تو چرخ زنان» بال می زدند

گنجشک های عاشقی ام با همه وجود

گنجشک های عاشق و ای کاش آسمان

از پشت ابر پنجره ای سبز می گشود

اما تو رفته ای به فراسوی آسمان

من سنگ مانده ام لب این ساحل کبود»

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students