این گل از دست ما که می گیرد

این گل از دست ما که می گیرد (گزیده اشعار) / ملك الشعرا قاري عبدالله

چاپ نخست 1397

 

بخشی از کتاب

 

بهار آمد كه داغ لاله گيرد گل فشانى را
گل ابر طراوت خيز، شويد نقش مانى را
ز تيغش هم نمىبينم دمى لطف زبانى را
مه بى مهر من هرگز نداند مهربانى را
ز بىتابى دماغ شمع را بسيار مى سوزد
نمى داند چرا پروانه رسم جان فشانى را
دل از بيمارى چشم بتان بى تاب شد يا رب!
مزاج نازپروردان نبيند ناتوانى را
سكندر اينقدر دنبال خضر آخر چه مى گردد
از آن خط جست و جو مى كرد آب زندگانى را
به دل صد عقده ام از كاكل پرپيچ او باشد
چه حاصل گر سرشكم مى كند مشق روانى را
نهد انگشت بر حرف فغانى مصرع آهم
كه يادم داده همچون ميل چشمش سرمه دانى را
به آخر از من غم ديده برگشتند چون مژگان
عبث برديده جا داديم ياران زبانى را

شعر افغانستان

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

Amu
Amu
Amu