اهلی شدن

کلاس اولی
کلاس اولی

1397-12-28- امیرمحمد آمده بود به همراه مادر و دو برادر و خواهرش که کمی بزرگتر از خودش هستند. هر چهار نفرشان تر و تمیز و بی تابانه در راهرو نشسته بود‌ند. همکاران در کتابخانه داشتند کفش و رخت نو بچه ها را پخش می کردند. داشتم می رفتم بیرون که چشمم به امیرمحمد افتاد. تا دیدمش لبخند زد. گفتم خوبی امیرمحمد؟ سرش را تکان داد و گفت آره. تا دم در حیاط رفتم اما دوباره برگشتم. گوشی ام را در آورده و پرسیدم اجازه هست باهم چند تا عکس بندازیم امیرمحمد؟ با خنده گفت آره.
چند تا نگاره باهم گرفتیم. برای اینکه کمی گپ زده باشیم پرسیدم خواندن نوشتن یادگرفته ای امیرمحمد؟ باز هم گفت آره. گفتم می توانی نام خودت را بخش و صداکشی کنی؟ نامش را روی هوا نوشت و خواند. پرسیدم مدرسه را دوست داری گفت:آره.
یادم هست در آغاز سال از بچه ها و کلاس می ترسید، به مادرش چسبیده بود و نمی رفت سر کلاس و فرار می کرد. یک هفته ای همراهش درگیر بودیم. سرانجام از چال کفتربازها برای نشاندن و اهلی کردن کبوترهای سرگردان بهره گرفته و کشاندیم اش به کلاس: در یک فرایند دو سه روزه چندتا از بچه ها همراهش دوست شده و کم کم آوردنش به کلاس.
امیرمحمد با دو برادر و خواهر و مادرش زندگی می کند.
پ.ن:
چال: تکنیک، فن، در برخی جاها به معنی حقه و کلک- چالباز یا چَلباز هم از همین واژه گرفته شده است.
ایسو: این سو، این سوی
سَی کو: سَیل کن، نگاه کن
ایسو سی کو: اینور را نگاه کن!
اُوسُو: آن سو 😀

برای خواندن بیشتر کلیک کنید

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط