آی «زیر زمینِ» من…

 

از سال 1383تا 1390 از همین زیر زمین «چوقور» و گنبدی به اکثریت شاگردان مدارس خودگردان مهاجرین در ایران پیک نوروزی و مجله آماده کرده و می فرستادیم.
برگزاری مسابقه های گوناگون بین بچه های مهاجر و پخش کتابهای درسی بیشتر مدارس و پرونده های یکسان نمایندگی وزارت معارف هم از همین جا انجام می شد.
نامه های بچه ها از دورترین روستاها و کوره های آجر پزی و گاوداری «ارباب ها» به اینجا می رسید. پُستچی منطقه تقریبا هفته ای دوبار نامه های بچه ها را کیسه کیسه می آورد و از دست نامه آوردن زیاد مانده شده بود، آخرهای کار دیگر رفیق شده بودیم و گاهی می آمد داخل و می نشستیم و چایی سبز می زدیم.
اکثریت مدیران مدارس خودگردان هم به این زیر زمین پای نهاده اند و از سرازیری راه پله های آن به گفته ای «شیوه» شده اند، از شیراز و زاهدان گرفته تا خراسان و زنجان و کرمان.
دو بار این زیر زمین به جرم خدمات رسانی به مدارس خودگردان پلمب شد و نزدیک یک ماه همه ی دفتر و دستک رادر حمام پنهان کرده بودم.
دیروز به همراه دوستان ارجمندم جناب نوروزی و محمدعلی موسوی از یاران دیرین و نخسیتن مدرسه، آن را رنگ آمیزی کردیم و گلیمی را که دوازده سال پیش من پهن کرده بودم دوستان جمع کردند!
این روزها برای زیر زمین پلانی دیگر داریم با رویکردی نو، به کمک دوستان فرهیخته و همراهی من پرریخته!
این فرتور را هم محمدعلی گرفت بین کار رنگ ورزی اش!
پ.ن:
چوقور: «بسیار گود» که از واژگان بنیادین پارسی می باشد!

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students