آموزگار

 

1379-2-12- جشن روز معلم

سال نخست کارم در مدرسه بود و آموزگار بچه های کلاس پنجم بودم. بهترین کلاس و دانش آموزانی که داشتم. میز و صندلی نداشتیم و کلاس مان هم یک اتاقک دو و نیم در سه متر بود و بدون پنجره و فرش شده با موکت.  شمار شاگردانم هم به نظرم 12 نفر بود که دونفرشان نیستند در این عکس. در این روز هم بچه ها با مهربانی بسیار جشن گرفته و هدیه هایی که برایم خریده بودند. یادم هست یک بار روی همین صندلی نشسته بودم و برای بچه ها درس می دادم که در همان حالت نشسته خوابم برد. چیزی نمانده بود که با کله جلو بچه ها بیفتم روی زمین یا یکبار دیگر که درس دینی می دادم و موضوع درس حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل بود، حال خودم زیاد خوب نبود و به گمانم شربت خواب آور خورده بودم که در عالم خواب آلودگی به جای اینکه بگویم حضرت ابراهیم اسماعیل را بُرد برای قربانی گفتم حضرت ابراهیم اسماعیل را برد پیش دکتر، که دیدم بچه ها زدند زیر خنده و گفتند آقا معلم دکتر چیه؟ چی دارید می گویید!

در همین سال و در روز معلم بین نزدیک 45 آموزگار و ناظم و همکار به عنوان معلم نمونه برگزیده شدم و کلی خوش به حالم شد و یک عالمه جوراب هدیه گرفتم از شاگردانم در کلاس های مختلف. غیر از این کلاس با دختران اول و دوم و سوم راهنمایی هم درس ریاضی و املا و انشا داشتم که در یکی از جلسات یکی از همکاران اعتراض کرد که آقای موسوی کاری کرده که بچه ها فکر می کنند درس یعنی ریاضی و فارسی و انشا و بقیه درس ها زیاد مهم نیست، من هم پاسخ دادم  که شما هم یک کاری کنید که بچه ها درستان را مهم بشمارند!

اکنون این شاگردانم در جاهای مختلف جهان پراکنده اند و هر یک هنری و کاری دارند اما دلشادم  که همه ی شان از مدرسه و کلاس  خاطره ی خوشی به یادگار دارند.

نام بچه هایی که یادم مانده است:

حسین غلامی(مختار حسن زاده)، متین رشاد، غلام علیزاده که من صدایش می کردم شاه غلام، حمید علیزاده و احمد علی زاده، عارف حسنی، مصطفی محسنی، بصیر احمد فیضی، سیدخلیلی که نام کوچکش یادم رفته است و نفر نشسته از سمت راست که هم نامش یادم رفته و هم فامیلش.

Add a comment

*Please complete all fields correctly

پست های مرتبط

farhang school
nader musavi
our students